تبليغاتX
دوشیزه
به آنهایی که پاییز را دوست ندارند

بگو

پاییز همان بهاریست که عاشق شده است

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 9:48  توسط   | 

 

انتظار

روح سردی به من داد از عشق

شاید این قسمت بود

که نباشی هرگز

در، طنین سر میداد

نفسم می خشکید

میگشودم در را

باد پشت در بود

شاید این قسمت بود

در حیاط خانه

سایه ای میدیدم

میدویدم سوی آن

مرغکی آنجا بود

شاید این قسمت بود

از اتاقی خاموش

هق هقی می آمد

تا رسیدم به اتاق

آسمان گریان شد

شاید این قسمت بود

در هجوم باران

رنگ گیسویم رفت

قصه ها پایان شد

شاید این قسمت بود

که نیایی هرگز

که نباشی هرگز

 

 

 

تو که بلد نیستی مجبوری شعر بگی(با خودم بودم)

ولی خداوکیلی از یاس منگولا بهتر نبود

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 12:34  توسط   | 

دوست صمیمیم یه تکه کلام خیلی جالب داره .همیشه میخوام

ازش بپرسم که اینو از کجا یاد گرفتی ولی یادم میره.

هر کی که یه کار خلافی ازش سر میزنه دوستم فوری میگه

واه واه این به چه گوری بخوابه.

ما همیشه از دانشگاه که بر میگردیم سر یکی از خیابونا

میایستیم منتظر ماشین.اتفاقا اون خیابون یه جورایی پاتوق

اونجور دختراست یا هرکی که میخواد اتو سوار شه

البته ما بعدا فهمیدیم.ما همیشه حدود یک ساعت منتظر

تاکسی می ایستیم و هر ماشینی که فکرشو بکنید

غیر از تاکسی جلوی ما می ایسته .یه موقع ها ۵ـ۶ تا

ماشین پشت سر هم ردیف میشن .هر پسری هم

که میادو بوق میزنه دوستم میگه اینا به چه گوری

بخوابن.یادمه یه بار چند تا ماشین آخرین مدل پشت

سر هم ایستاده بودن .یه پیکان قراضه هم  جلوتر از

همه ایستاده بود. دوستم میگفت این یکی دیگه

چه اعتماد به نفسی داره.البته بعضی از آقایون هم

 لطف میکنن از همون دانشگاه مارو تا دم در خونه

همراهی میکنن.( آخی چه قدر مهربون)

اونوقت بیاید بگید پسرا ناموس سرشون نمیشه.

 

خب دیگه این از مزیتهای شهرهای کوچیکه دیگه

البته یه خوبی هم داره اونم اینکه همیشه چند تا

بادیگارد دنبالمون هست.

 یکی از یکی با کلاس تر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 22:53  توسط   | 

آه ای خدا که دست توانایت

بنیان نهادهعالم هستی را

بنمای روی و از دل من بستان

شوق گناه و نقش پرستی را

راضی مشو که بنده ی نا چیزی

عاصی شود به غیر تو روی آرد

راضی مشو که سیل سرشکش را

در پای جام باده فرو بارد

دل نیست این دلی که به من دادی

در خون طپیده آه رهایش کن

یا خالی از هوی و هوس دارش

یا پای بند مهر و وفایش کن

پای مرا دوباره به زنجیرها ببند

تا فتنه و فریب ز جایم نیفکند

تا دست آهنین هوسهای رنگ رنگ

بندی دگر دوباره به پایم نیفکند

 

اینم مال کسانیکه میگن شعرای فروغ همش زشته

همش هم زشت نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 13:7  توسط   | 

دوستی گفت: دیشب بود زنم

بر سر میز شام در خانه

تلفن کرد بهر او ناگاه

آشنایی به نام پروانه

همسرم رفت بر سر تلفن

قصه آغاز کردو افسانه

گرم در گفتگو شدند دو زن

آن دو پرحرف آن دو پر چانه

تا به پایان رسید صحبت او

شام او شد بدل به صبحانه

 

                                    

از کتاب بچه ها برق آمده                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 1:3  توسط   | 

میگویند عقل کلمه ایست که از {عقال} گرفته شده

عقال در عربی بندی است که با آن زانو یا پای شتر

را میبندندو او را از راه رفتن باز میدارند.

 

عاقل به کنار دجله تا پل می جست

                                         دیوانه ی پا برهنه از آب گذشت

 

                              

 

بیچاره آدمی که گرفتار عقل شد

                                      شاد آنکسی که کره خر آمد " الاغ رفت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 13:27  توسط   | 

پاسبان مردی به راهی دیدو گفتا :کیستی؟

گفت :فردی بیخیال و فارغ و آزاده ام

گفت: از بهر چه میرقصی و بشکن میزنی؟

گفت:چون دارای شورو شوق فوق العاده ام

گفت: خیلی شاد هستی باده لابد خورده ای

گفت: هم از باده خور بیزارو هم از باده ام

گفت: از جام وصال نازنینی سرخوشی؟

گفت: از شهوت پرستی هم دگر افتاده ام

گفت: پس شاید قماری کرده پولی برده ای

گفت:من در راه بردو باخت پا ننهاده ام

گفت: آخر هیچ سرگرمی نداری روزو شب؟

گفت: سرگرم نماز و سبحه و سجاده ام

گفت: لابدثروتی داری و دلشادی به پول؟

  گفت: من مستضعف و مسکین مادر زاده ام

گفت: گویا کارمند ساده ای یا کارگر؟

گفت: بیکارم ولی از بهر کار آماده ام

گفت : بیکاری و بی پولی پس این شادی ز چیست؟

گفت: یک زن داشتم اینک طلاقش داده ام

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 21:0  توسط   | 

زن ز آمریکا به شوی خویش در تهران نوشت:

من در این کشور به لطف ایزد یکتا خوشم

میشود اوقات من مصروف درس بچه ها

با نظارت در دروس محسن و مینا خوشم

بچه ها را غالبا با خود به دریا میبرم

با تماشای شنای خلق در دریا خوشم

هم به آجیلی که بهرم میفرستی گاه گاه

هم به چکهایی که بهرم میکنی امضا خوشم

میروم شب در تماشا خانه یا در سینما

روزها اغلب گرفتارم ولی شبها خوشم

                     *

شوهر خوش مشرب او در جواب وی نوشت:

من هم ای محبوب در این گوشه ی دنیا خوشم

هر که تنها مانده است از دلبر خود ناخوش است

من نمیدانم چرا تا مانده ام تنها خوشم

دوری روی تو بهرم در حقیقت نعمتیست

زین که هر ساعت ندارم با تو هی دعوا خوشم

گرچه میگویند کیف مرد بی زن کوک نیست

بی وجودت من در این دوران وا نفسا خوشم

هر کسی نوعی شکایت داردو نق میزند

من در اینجا با همین وضع ملال افزا خوشم

تا که بالای سر من سایه ی لطف تو نیست

گر ببارد بر سر من بمب آتش زا خوشم

نابسامانی گرانی بیحسابی خستگی

با تمام این مصیبت های جانفرسا خوشم

از نداری جان مردم گر به لب آید چه غم؟

من که از افراد ثروتمندم و دارا خوشم

گر تو اینجا نیستی تا اینکه پخت و پز کنی

با همان نان و پنیرو پوره و نعنا خوشم

دوری رویت مرا شور جوانی میدهد

گرچه دیگر پیرم و افتاده ام از پا خوشم

بهر من تنها خیال دیدن رویت بس است

میکنم یاد از تو و در عالم رویا خوشم

عاشقت هستم ولی نالان ز هجرت نیستم

من چو آن مجنون خرسندم که بی لیلا خوشم

پول هر مبلغ که خواهی بی دریغ از من بخواه

لیک هرگز بر نگرد اینجا که من اینجا خوشم

                        *

همسرش بنوشت در پاسخ که مکتوبت رسید

حرفهای نیشدارت کرد بالکل ناخوشم

لیک میدانم چرا آنجا تو در تهران خوشی

خود بدان علت که من اینجا در آمریکا خوشم

گر تو در تهران نهانی با فلان خانم خوشی

من هم اینجا آشکارا با فلان آقا خوشم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 7:18  توسط   | 

اینو گوش کنید :

پسرای کشور نسبتا عزیز ما زمانی که میخوان با یه دختر دوست بشن ـــــــ>>

حجاب داشتن دختر میشه املی  . آرایش نکردن دختر میشه حزب اللهی بودن

  تو خونگی بودن دختر میشه افکار قدیمی داشتن.شلوار برمودا و مانتوی تنگ

پوشیدن میشه روشنفکر بودن.

واما زمانی که پسرای کشور واقعا عزیزمان قصد ازدواج دارن ــــــــــــــ>>

حجاب داشتن دختر(همسر آینده) میشه نشانه ی حیای دختر.

آرایش نکردن دختر میشه نشانه ی پاکدامنی دختر.

تو خونگی بودن میشه نشانه ی نجابت .ومانتوی بلندو گشاد پوشیدن میشه نشانه ی

شخصیت بالای دختر.

خداییش حال میکنین با پسرای کشورمون

بلا نگرفته ها میبینید چقدر با نمکن

دختران گرامی و خانمهای محترم امروز همتون باید برای آقایون اسپند دود کنید.

.

.


یادمه یکی از پسرای دانشگاه که مدت زیادی دنبالم بود و من میدونستم برای چی

میخواد.بلاخره یه روز پیشنهادشو کرد (میدونین که چی میگم)

همشم میگفت تو چقدر قدیمی هستی .حالا مگه چی میشه.چرا انقدر مساله رو

بزرگش میکنی.

منم بهش گفتم اگه یه پسری به خواهر خودت این پیشنهادو بده اونوقت بازم این

مساله کوچیک و پیش پا افتادس یا اینکه خودت حاضری با همچین دختری ازدواج کنی

یادمه دیگه جوابی نداد .یعنی جوابی نداشت که بده.فکر میکنین اگه میخواست

جواب بده چی میگفت.

این پسره این مدلی بود. حالا هر پسری شیوه ی خودش رو داره .

من نمیدونم دخترا این چیزارو میدوننو با این حال..........


البته در آخر این رو هم اضافه کنم که همه ی پسرا اینجوری نیستن.خیلیاشونم پاکن

درست مثل خیلی از خانمها.

 

 

فیلا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:59  توسط   | 

وای خیلی تاخیر داشتم

خب چیکار میکردم . کامپیوتر جونم که نبود کافی نت هم پیدا نکردم

بگذریم.

راستی یکی از دوستای صمیمیم تا مرز ازدواج رفت و برگشت

البته اون زیاد تا مرز ازدواج رفته و برگشته ولی ایندفعه قضیه خیلی

جدی بود.کار داشت به دعوا و مرافه میکشید.دوستم طبق معمول

همیشه میگفت میخوام مامانو باباش هم طبق معمول میگفتن : نه

دوست من دست رد به سینه ی هیچ پسری نمیزنه .مگه اینکه پسره

خیلی زشت باشه.یادمه یه دفعه توی دانشگاه یه پسر خیلی زشت

ازش خواستگاری کرد.پسره دوستم رو که میدید میوفتاد به پاشو

ضجه موره میزد   دوستمم میگفت : نه (یه کلام)

البته این رو هم بگم که دوستم خیلی خوشگله.ولی .......

البته برای پسرا هم متاسفم که فقط دنبال زیبایی هستن

بیخود نیست که همه ی دختر ا جیبایه باباهاشونو خالی میکننو

صد جور عمل رو خودشون میکنن.حتما دنبال شوهر میگردن

خب

فیلا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 22:5  توسط   | 

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی به جز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

                                           رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را

                                         با اشک های دیده ز لب شستشو دهم

                                       رفتم که نا تمام بمانم در این سرود

                                      رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم که گم شوم چو یکی قطره ی اشک گرم

در لا به لای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

                                                   من از دو چشم روشن و گریان گریختم

                                                  از خنده های وحشی طوفان گریختم

                                                 از بستر وصال به آغوش سرد هجر

                                              آزرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر

میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

                                                     روحی مشوشم که شبی بیخبر ز خویش

                                                   در دامن سکوت به تلخی گریستم

                                                 نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

                                              دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم


یه جای دیگه یه شاعر دیگه گفته:

تف به مرامت عوضی      از سرتم زیادیم

یادمه موقعی که این شعرو گوش دادم خیلی حال کردم .از اون روز تا حالا هم

شده تکه کلامم       .           همش تو خونه راه میرمو میگم:

تف به مرامت عوضی     .....................

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 13:37  توسط   | 

یادمه روزی که پامو گذاشتم توی دانشگاه با خودم گفتم: دختر تا شوهر

پیدا نکردی حق نداری پاتو از دانشگاه بیرون بذاری الان ۳ ساله از اون

زمان میگذره.(یادش بخیر)یادمه همراهه دوستم (که اون هم همین عهد و

با خودش بسته بود )به پسرای زیادی تو دانشگاه گیر دادیم(بین خودمون

بمونه)ولی هیچکدومشون راه ندادن(بیمعرفتا)

یعنی واقعا ۳ سال گذشت. دوستم میگه یکی من عرضه ندارم یکی تو

البته الان یک سال دیگه مونده  شاید تو این ۱ سال فرجی شد

انشاا....... سال دیگه همین موقع اسم وبلاگ من از دوشیزه به خانوم

خانوما تغییر میکنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 21:31  توسط   | 

بگذار سایه ی من سرگردان

                                  از سایه ی تو دور و جدا باشد

روزی بهم رسیم که گر باشد

                                  کس بین ما نه غیر خدا باشد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 9:40  توسط   | 

قابل توجه آقایان:(امروزی)

من دختری هستم بسیار زیبا پوستی سفید چشمانی روشن خوش تیپ خوش اندام

ملوس  (تا اینجاش رو که پسندیدید)

اخلاقی دارم همچون سگهای هار بیابونی.اطرافیان بنده همه با پاچه های تا زده

در کنار من حاضر میشن.دستپختی دارم که جلوی سگ بندازی مسموم میشه.

جیغهایم معروف به جیغ بنفش است.(حالا چی باز هم پسندیدید)

اکثر آقایان امروزی(البته همشون نه)به قسمت اول توجه میکنن.

قدیمیا یه چیزی میدونستن که گفتن مردها عاشق جمال میشن زنها عاشق کمال

البته خیلی از دختران کم سن و سال ایرانی هم دنبال آقایون های کلاس میگردن.

نظر شما چیه؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 14:36  توسط   | 

واقعا که

آخه شما چه دوستهایی هستین .من با هر زبونیکه بلد بودم (مستقیم و غیر

مستقیم )جز زدم که بابا یه شوور برام پیدا کنید.

یه روز میاید میبینید که من از بی شوهری تلف شدما.

من شرایط رو درک میکنم میدونم الان داریم تو دوران قحطی شوهر به سر میبریم

ولی باید یه فکری به حال من بکنید.

اگه برام شوهر پیدا کردید که هیچی ولی اگه نتونستید بازم سعی تون رو بکنید

پیروز باشید

منتظرم

یا حق

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 12:31  توسط   | 

غروب له له میزد

همچون کودکان تب دار ولگرد

میشنیدم

بچه های کوچه میگفتند:

هوا هوای عاشق شدن است

اعتنا نمی کردم به حرفهاشان

میگذشتم

پشت دیوار شرقی

 به کوچه ای رسیدم

که هوایش تلخ بود

روی گلیم زرد کوچه قدم زدم

برگ زیر پای من سینه اش را صاف می کردو ساکت میشد

هر برگی به من میرسید سخنی داشت

ولی من زیر پا لهش می کردم

یادم آمد من هم تا آمدم حرفی بزنم زیر پایش له شدم

برگشتنه میشنیدم

بچه های کوچه می گفتند :

هوا هوای عاشق شدن است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 21:15  توسط   | 

فکر نمیکنم تا حالا شنیده باشید

هنگام تولد هر بچه ای یک نوزاد جن هم متولد میشود که همزاد اوست.

وقتی بچه یکهو از خواب میپرد برای اینست که همزادش نشگونش گرفته.

 جن ها به کسانیکه ابزار آهنین مثل قفل و کارد و.... همراه داشته باشند

نزدیک نمیشوند.

مرغ و خروس و بزغاله وبره اگر در خانه باشد هروقت جن بیاید با آنها بازی

میکند وزهرش را به آنها میریزد و دیگر به اطفال آزار نمیرساند.

گربه ی سیاه جن زیان آوری است و اگر شب چنین گربه ای وارد اتاق بشود

باید بهش سلام کرد.

عادت جنیان بر آنست که بدون مقدمه و بهانه به منزل کسی وارد نمیشوند

و همین که یک مرتبه بهانه ای پیدا کنند و راه یابند دیگر دست بر نمیدارند.

اجنه در جهان سفلی زندگی میکنندبرای همین پای آنان تبدیل به سم شده

شب نباید زیر درخت گردو خوابید چون جن میایدو آدم را خفه میکند.

میگویند زمین هروقت پر از جن است .وقتی آدم حرکت میکندآنها به یکدیگر

میگویند چشمدارها.فرار کنید که کوران میایند} چون جنیان انسانها را

میبینند ولی ما آنها را نمیبینیم.

اجنه به شکل کودکان کوتاه قد کاکل طلایی هم دیده شده اند.

جنیان فقط از گرگ میترسند چون گرگ گاهی آنها را گرفته و میخورد.

اگر کسی در تنهایی بترسد برای دور کردن اجنه باید ۴ بار بگوید{والله و خیر

الحافظین وهو ارحم الراحمین}وبه دور خود بدمد.(البته این خرافات نیست)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 15:20  توسط   | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 22:57  توسط   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 22:14  توسط   | 

 

نرسیده به درخت کوچه باغیست که از خواب خدا سبزتر است

ودرآن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبیست

میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد

پس به سمت گل تنهایی میپیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد

در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی

کودکی میبینی

رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه ی نور

واز او میپرسی

خانه ی دوست کجاست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 23:48  توسط   | 

تقدیم به شما


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 1:35  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 17:18  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 0:19  توسط   | 

چند روز پیش با یکی از دوستام رفتیم پیش دعا نویس

یه موقع فکر نکنید رفته بودیم دنبال شوهرا نه

فقط رفتیم دعا بگیریم بختمون وا شه .البته میدونید که

من قصد ازدواج ندارم.دعا نویسه میگفت اثر این دعا

حرف نداره .امروز بخونیش فردا شوهر کردی.منم از

اونجایی که اصلا علاقه ای به ازدواج ندارم.فورا دعا رو

خوندم.حالام نشستم منتظر تا خواستگاران محترم

پاشنه ی در رو از جا بکنن.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 23:36  توسط   | 

اینم یه عکس واسه اینکه بترسید

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 19:2  توسط   | 

دور فلکه ی وسط شهر سرگردون دنبالت گشتم

همون جایی که همیشه می ایستادی.

میخواستم یه چیزی ازت بگیرم.آخه دیروز که با هم

رو صندلی پارک نشسته بودیم از بس که حرفای قشنگ

زدی حواسم پرت شدو یه چیزیو رو صندلی

پارک جا گذاشتم.گفتم شاید تو برداشته باشی.بالاخره

با کلی سختی پیدات کردم.سراغ قلبی رو که جا

گذاشته بودم رو ازت گرفتم.تو هم نیشخندی زدی و

گفتی .من برش نداشتم.حتما هنوز رو صندلی.زودتر برو

برش دار تا باد نبردتش.شاید یه روزی بخوای بازم اونو

زورکی به یکی بدیش.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 1:21  توسط   | 

دوست داشتین با معشوقتون یه قصر زیر آب داشتین

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 12:27  توسط   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:51  توسط   | 

 

همانطور که میدانید این روزها شوهر جزو پدیده های کم یاب شده

وبه جز دسته ای از اراذل و اوباش که به درد شوهر بودن نمیخورن

فعلا مذکر دیگری موجود نیست.

در صورت یافتن این شیئ کمیاب و تحویل آن به این وبلاگ مبلغ ۱۰۰ریال

پاداش داده میشود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 0:3  توسط   | 

هر چی که شین داشته باشه    شوهرو یادم میاره

وای که همیشه حسرتش     آتیش تو قلبم میذاره

اونی که شوهر نداره    یه کولی در به در

روزو شبش نمیدونه     چه طور میادو میگذره

 

                   شوور میخوام

 

   جدی نگیرید

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 0:31  توسط   |